اما بعد: این رسالهای است در . در آن آنچه را آوردهایم که هر کس آموختن یکی از علوم را آغاز میکند باید در ذهن حاضر داشته باشد، با یاری جستن از خدای تعالی؛ همانا اوست که خیر و جود را افاضه میکند.
یا است، یعنی که معنایش، به صرفِ شدن، مانع از آن نیست که میان کثیرین مشترک باشد، مانند «انسان»؛ یا جزئی، یعنی لفظی که معنایش، به صرفِ تصور شدن، مانع از آن است، مانند «زید» هنگامی که نام خاص باشد.
یا در جواب «چیست؟» به حسب اشتراک محض گفته میشود، مانند «حیوان» نسبت به انسان و اسب: این است، و چنین میشود که ای است که در جواب «چیست؟» بر امور بسیاری گفته میشود که در با هم مختلفاند؛
یا در جواب «چیست؟» به حسب اشتراک و خصوصیت با هم گفته میشود، مانند «انسان» نسبت به زید و عمرو: این است، و چنین میشود که ای است که در جواب «چیست؟» بر امور بسیاری گفته میشود که در عدد با هم مختلفاند، نه در ؛
یا در جواب «چیست؟» گفته نمیشود، بلکه در جواب «در خود کدام چیز است؟» گفته میشود، و چیزی را از آنچه در با آن شریک است جدا میکند، مانند «ناطق» نسبت به انسان: این است، و چنین میشود که ای است که در جواب «در ذات خود کدام چیز است؟» بر چیزی گفته میشود.
هر یک از این دو یا تنها به یک اختصاص دارد، که است، مانند «ضاحک»، بالقوه و بالفعل، برای انسان؛ و چنین میشود که ای است که تنها بر آنچه تحت یک حقیقت است بهطور گفته میشود؛
یا بیش از یک را فرا میگیرد، که است، مانند «متنفس»، بالقوه و بالفعل، نسبت به انسان و دیگر حیوانات؛ و چنین میشود که ای است که بر آنچه تحت حقیقتهای مختلف است بهطور گفته میشود.
و از هایی ترکیب میشود که مجموعشان تنها به یک اختصاص دارد، چنانکه در تعریف انسان میگوییم: بر دو پای خود راه میرود، ناخنهایی پهن، پوستی برهنه و قامتی راست دارد، و بالطبع میخندد.
هر یک از این دو یا شخصیه است، مانند مثالهایی که گذشت؛ یا و دارای ، مانند «هر انسانی نویسنده است» و «هیچ انسانی نویسنده نیست»؛ یا و دارای سور، مانند «بعضی انسانها نویسندهاند» و «بعضی انسانها نویسنده نیستند»؛ یا هیچیک از اینها نیست، و در این صورت مهمله نامیده میشود، مانند «انسان نویسنده است» و «انسان نویسنده نیست».
یا هم اجتماع دو جزء را منع میکند و هم ارتفاع هر دو را، مانند مثالی که گذشت؛ یا تنها اجتماعشان را منع میکند، مانند «این چیز یا درخت است یا سنگ»؛ یا تنها ارتفاع هر دو را منع میکند، مانند «زید یا در دریاست یا غرق نمیشود».
است، مانند «هر انسانی حیوان است» و «بعضی انسانها حیوان نیستند»؛ و نقیضِ سالبهٔ کلیه موجبهٔ جزئیه است، مانند «هیچ انسانی حیوان نیست» و «بعضی انسانها حیواناند».
میان دو تنها هنگامی هست که در مختلف باشند، زیرا دو ممکن است هر دو کاذب باشند، مانند «هر انسانی نویسنده است» و «هیچ انسانی نویسنده نیست»، و دو ممکن است هر دو صادق باشند، مانند «بعضی انسانها نویسندهاند» و «بعضی انسانها نویسنده نیستند».
به کلیه نمیشود: «هر انسانی حیوان است» صادق است، اما «هر حیوانی انسان است» صادق نیست. به عکس میشود: هرگاه بگوییم «هر انسانی حیوان است»، «بعضی حیوانها انساناند» صادق است، زیرا را چیزی مییابیم که هم به انسان و هم به حیوان متصف است، پس بعضی حیوانها انساناند.
نیز به همین به جزئیه میشود. به سالبهٔ کلیه عکس میشود، و این به خودی خود روشن است: اگر «هیچ انسانی سنگ نیست» صادق باشد، «هیچ سنگی انسان نیست» صادق است.
یا است، مانند «هر جسمی است، و هر مؤلَّفی حادث است، پس هر جسمی حادث است»؛ یا ، مانند «اگر خورشید طلوع کرده باشد، روز است؛ ولی روز نیست، پس خورشید طلوع نکرده است».
آنچه در هر دو تکرار میشود نامیده میشود؛ مطلوب و آن نامیده میشود. مقدمهای که حد اصغر را در بر دارد ، و آنکه حد اکبر را در بر دارد کبری نامیده میشود، و هیئتِ ترکیب آن دو نامیده میشود.
چهار است، زیرا اگر در و در کبری باشد، شکل اول است؛ اگر در هر دو محمول باشد، شکل دوم؛ اگر در هر دو موضوع باشد، شکل سوم؛ و اگر در صغری موضوع و در کبری محمول باشد، شکل چهارم.
کامل، که اش بیّن است، شکل اول است؛ شکل چهارم از اندیشهٔ طبیعی بسیار دور است. کسی که طبعی مستقیم و عقلی سلیم دارد نیازی ندارد که شکل دوم را به شکل اول بازگرداند. شکل دوم تنها هنگامی است که در و مختلف باشند.
آن چهار است. اول: هر جسمی است، و هر مؤلَّفی حادث است، پس هر جسمی حادث است. دوم: هر جسمی مؤلَّف است، و هیچ مؤلَّفی قدیم نیست، پس هیچ جسمی قدیم نیست. سوم: بعضی جسمها مؤلَّفاند، و هر مؤلَّفی حادث است، پس بعضی جسمها حادثاند. چهارم: بعضی جسمها مؤلَّفاند، و هیچ مؤلَّفی قدیم نیست، پس بعضی جسمها قدیم نیستند.
یا از دو ترکیب میشود، چنانکه گذشت؛ یا از دو ، مانند «اگر خورشید طلوع کرده باشد، روز است؛ و اگر روز باشد، زمین روشن است»، که میدهد «اگر خورشید طلوع کرده باشد، زمین روشن است»؛
یا از یک و یک ، مانند «هر عددی یا زوج است یا فرد، و هر عدد زوجی به دو جزء برابر تقسیم میشود»، که میدهد «هر عددی یا فرد است یا به دو جزء برابر تقسیم میشود»؛
و اگر باشد، استثنای عینِ یکی از دو جزء دیگری را میدهد، مانند «عدد یا زوج است یا فرد؛ ولی زوج است»، که نتیجه میدهد «فرد نیست»؛ یا «ولی فرد است»، که نتیجه میدهد «زوج نیست». و استثنای نقیضِ یکی از آن دو، عینِ دیگری را نتیجه میدهد.
، مانند «نور ماه از نور خورشید گرفته شده است»؛ ، مانند «محمد صلی الله علیه و سلم ادعای نبوت کرد و معجزات به دست او آشکار شد»؛ و که دلیلشان همراه خودشان است، مانند «چهار زوج است»، به سبب وسطی که در ذهن حاضر است: تقسیم شدن به دو جزء برابر.