خانه / Indian path · level 2 / درس 22 از 25

قفل

اسباب غلط

بازگشت به سطح 3

Preview

A look at lesson 22 of level 2. Level 2 opens after level 1; until then you can read this lesson, but its test and the way on stay closed.

Indian path · level 2 · al-Mirqāt · درس 22 از 25

اسباب غلط

صناعات خمس

الصِّنَاعَات الخَمْس

Arabic text after the print of Deoband after 1336/1917 · translation by The Mantiqi, draft

About this text

al-Mirqāt المِرْقاة

Faḍl-i Imām Khayrābādī (d. 1243 or 1244/1828–29)

Text
Arabic: al-Mirqāt, with al-Shīrkūtī's gloss al-Mirʾāt (gloss not reproduced), checked against the Delhi print of 1286/1869 (Sayyid al-Maṭābiʿ); vowel marks added by The Mantiqi (draft), Kutub Khāna Iʿzāziyya, Deoband after 1336/1917 View the scan
Translation
The Mantiqi's own; a draft.
Review
Draft, awaiting review by Ustadh Muhammad Yusuf.

متن Faḍl-i Imām Khayrābādī

فَصْلٌ فِي أَسْبابِ الغَلَطِ

اعْلَمْ أَنَّ أَسْبابَ الغَلَطِ مَعَ كَثْرَتِها راجِعَةٌ إِلَى أَمْرَيْنِ: أَحَدُهُما سُوءُ الفَهْمِ فَقَطْ، وَثانِيهِما اشْتِباهُ الكَواذِبِ بِالصَّوادِقِ. وَالأَوَّلُ إِنَّما يَكُونُ بِسَبَبِ انْغِماسِ النَّفْسِ فِي ظُلُماتِ الوَهْمِ، حَتَّى يَسْتَيْقِنَ الكَواذِبَ صادِقَةً بَلْ ضَرُورِيَّةً، نَحْوُ: «كُلُّ ما لَيْسَ بِمُبْصَرٍ لَيْسَ بِجِسْمٍ، فَالهَواءُ لَيْسَ بِجِسْمٍ». وَأَمّا الثّانِي فَفِيهِ تَفْصِيلٌ عَلَى ما سَيَأْتِي. وَقالَ بَعْضُ المُحَقِّقِينَ: تَرْجِعُ إِلَى أَمْرٍ واحِدٍ، وَهُوَ عَدَمُ التَّمْيِيزِ بَيْنَ الشَّيْءِ وَشِبْهِهِ فَقَطْ.

بدان که اسبابِ غلط، با همهٔ کثرتشان، به دو امر بازمی‌گردند: یکی صرفِ بدفهمی، و دیگری اشتباه شدنِ کاذب‌ها با صادق‌ها. اولی تنها به سببِ فرورفتنِ نفس در تاریکی‌های وهم پدید می‌آید، تا آنجا که [قضایای] کاذب را صادق، بلکه ضروری، یقین می‌کند؛ مانند «هر آنچه دیدنی نیست جسم نیست، پس هوا جسم نیست». و اما دومی، در آن تفصیلی هست، چنان‌که خواهد آمد. و یکی از محققان گفته است: [اسبابِ غلط] به یک امر بازمی‌گردند، و آن تنها تمییز ندادن میانِ چیز و شبیهِ آن است.

al-Mirqāt · ص 54

فَصْلٌ

عَدَمُ التَّمْيِيزِ بَيْنَ الشَّيْءِ وَشِبْهِهِ يَنْقَسِمُ إِلَى ما يَتَعَلَّقُ بِالأَلْفاظِ وَإِلَى ما يَتَعَلَّقُ بِالمَعانِي. القِسْمُ الأَوَّلُ، أَعْنِي ما يَتَعَلَّقُ بِالأَلْفاظِ، قِسْمانِ: الأَوَّلُ ما يَتَعَلَّقُ بِالأَلْفاظِ لا مِنْ جِهَةِ التَّرْكِيبِ، وَالثّانِي ما يَتَعَلَّقُ بِها مِنْ حَيْثُ التَّرْكِيبُ. ثُمَّ المُتَعَلِّقُ بِالأَلْفاظِ لا مِنْ جِهَةِ التَّرْكِيبِ قِسْمانِ: الأَوَّلُ ما يَتَعَلَّقُ بِالأَلْفاظِ أَنْفُسِها، وَذٰلِكَ بِأَنْ يَكُونَ الأَلْفاظُ مُخْتَلِفَةً فِي الدَّلالَةِ، فَيَقَعُ فِيهِ الاشْتِباهُ فِيما هُوَ المَرامُ، كَالغَلَطِ الواقِعِ بِسَبَبِ كَوْنِ اللَّفْظِ مُشْتَرَكًا لَفْظِيًّا بَيْنَ مَعْنَيَيْنِ أَوْ أَكْثَرَ، وَكَوْنِ أَحَدِ مَعانِيهِ حَقِيقِيًّا وَالأُخَرِ مَجازِيًّا، وَيَنْدَرِجُ فِيهِ الاسْتِعارَةُ وَأَمْثالُها، وَكُلُّ ذٰلِكَ يُسَمَّى بِالاشْتِراكِ اللَّفْظِيِّ. كَما تَقُولُ لِعَيْنِ الماءِ: «هٰذِهِ عَيْنٌ، وَكُلُّ عَيْنٍ يَسْتَضِيءُ بِها العالَمُ، فَهٰذِهِ العَيْنُ يَسْتَضِيءُ بِها العالَمُ»؛ أَوْ تَقُولُ: «زَيْدٌ أَسَدٌ، وَكُلُّ أَسَدٍ لَهُ مَخالِبُ، فَزَيْدٌ لَهُ مَخالِبُ». وَالغَلَطُ فِي الأَوَّلِ كَوْنُ لَفْظِ العَيْنِ مُشْتَرَكًا لَفْظِيًّا بَيْنَ عَيْنِ الماءِ وَالشَّمْسِ، وَفِي الثّانِي كَوْنُ إِطْلاقِ لَفْظِ الأَسَدِ عَلَى زَيْدٍ مَجازِيًّا، وَعَلَى الحَيَوانِ المُفْتَرِسِ حَقِيقِيًّا. وَالثّانِي ما يَتَعَلَّقُ بِالأَلْفاظِ بِسَبَبِ التَّصْرِيفِ، كَالاشْتِباهِ الواقِعِ فِي لَفْظِ المُخْتارِ؛ فَإِنَّهُ إِذا كانَ بِمَعْنَى الفاعِلِ كانَ أَصْلُهُ مُخْتَيِرًا بِكَسْرِ الياءِ، وَإِذا كانَ بِمَعْنَى المَفْعُولِ كانَ أَصْلُهُ مُخْتَيَرًا بِفَتْحِها؛ أَوْ بِسَبَبِ الإِعْجامِ وَالإِعْرابِ، كَما يَقُولُ القائِلُ: «غلام حسن» مِنْ غَيْرِ إِعْرابٍ، فَيُظَنُّ تارَةً تَرْكِيبًا تَوْصِيفِيًّا، وَالأُخْرَى تَرْكِيبًا إِضافِيًّا. وَالمُتَعَلِّقُ بِالأَلْفاظِ مِنْ جِهَةِ التَّرْكِيبِ: فَإِمّا بِالنَّظَرِ إِلَى اخْتِلافِ المَرْجِعِ، نَحْوُ: «ما يَعْلَمُهُ الحَكِيمُ فَهُوَ يَعْمَلُ بِما يَعْلَمُهُ»، فَإِنْ عادَ الضَّمِيرُ إِلَى الحَكِيمِ صَدَقَ، وَإِلّا كَذَبَ؛ وَإِمّا بِإِفْرادِ المُرَكَّبِ، نَحْوُ: «النّارَنْجُ حُلْوٌ حامِضٌ» صادِقٌ، وَإِنْ أُفْرِدَ وَقِيلَ: «هٰذا حُلْوٌ وَحامِضٌ» لَمْ يَصْدُقْ؛ وَإِمّا بِجَمْعِ المُنْفَصِلِ، نَحْوُ: «زَيْدٌ طَبِيبٌ وَماهِرٌ» صَدَقَ، وَإِنْ جُمِعَ وَقِيلَ: «طَبِيبٌ ماهِرٌ» كَذَبَ.

تمییز ندادن میانِ چیز و شبیهِ آن به آنچه به مربوط است و آنچه به معانی مربوط است تقسیم می‌شود. قسمِ اول، یعنی آنچه به الفاظ مربوط است، دو قسم است: اول آنچه به الفاظ مربوط است نه از جهتِ ترکیب، و دوم آنچه از حیثِ ترکیب به آن‌ها مربوط است. سپس آنچه به الفاظ مربوط است نه از جهتِ ترکیب دو قسم است: اول آنچه به خودِ الفاظ مربوط است، و آن به این است که الفاظ در مختلف باشند و در در آنچه مقصود است اشتباه روی دهد؛ مانند غلطی که به سببِ مشترکِ لفظی بودنِ لفظ میانِ دو معنا یا بیشتر روی می‌دهد، و [نیز به سببِ] حقیقی بودنِ یکی از معانیِ آن و مجازی بودنِ دیگر معانی؛ و استعاره و مانندِ آن در این مندرج است، و همهٔ این‌ها اشتراکِ لفظی نامیده می‌شود. چنان‌که دربارهٔ چشمهٔ آب می‌گویی: «این عین است، و هر عینی جهان از آن روشنی می‌گیرد؛ پس این عین جهان از آن روشنی می‌گیرد»؛ یا می‌گویی: «زید شیر است، و هر شیری چنگال دارد؛ پس زید چنگال دارد». غلط در اولی آن است که لفظِ «عین» میانِ چشمهٔ آب و خورشید مشترکِ لفظی است، و در دومی آن است که اطلاقِ لفظِ «شیر» بر زید مجازی است و بر حیوانِ درنده حقیقی. دوم آنچه به سببِ تصریف به الفاظ مربوط است، مانند اشتباهی که در لفظِ «مختار» روی می‌دهد؛ زیرا هرگاه به معنای فاعل باشد، اصلش «مُختَیِر» به کسرِ یاء است، و هرگاه به معنای مفعول باشد، اصلش «مُختَیَر» به فتحِ آن است؛ یا به سببِ نقطه‌گذاری (اعجام) و اعراب، چنان‌که گوینده‌ای «غلام حسن» را بدونِ اعراب می‌گوید، و گاهی ترکیبِ توصیفی [«غلامی نیکو»] پنداشته می‌شود و گاهی ترکیبِ اضافی [«غلامِ حسن»]. و آنچه از جهتِ ترکیب به الفاظ مربوط است: یا به اعتبارِ اختلافِ مرجع [ضمیر] است، مانند «آنچه حکیم می‌داند، او به آنچه می‌داند عمل می‌کند»؛ پس اگر ضمیر به حکیم بازگردد صادق است، وگرنه کاذب. یا به سببِ جدا کردنِ ، مانند «نارنج شیرین‌ترش است» که صادق است، و اگر جدا شود و گفته شود: «این شیرین است و ترش است»، صادق نیست. یا به سببِ جمع کردنِ جدا، مانند «زید پزشک است و ماهر است» که صادق است، و اگر جمع شود و گفته شود: «پزشکِ ماهر است»، کاذب است.

al-Mirqāt · ص 54

خودت را بیازما

3 پرسش دربارهٔ آنچه شرح توضیح می‌دهد. با ۶ از ۱۰ یا بیشتر (دو ستاره) درس بعدی باز می‌شود.

  1. پرسش 1

    «زید شیر است، و هر شیری چنگال دارد؛ پس زید چنگال دارد.» به گفتهٔ مرقات، خطا کجاست؟

  2. پرسش 2

    «نارنج ترش‌وشیرین است» صادق است، اما «این شیرین است و ترش است» نه. مرقات در اینجا کدام سببِ غلط را نام می‌برد؟

  3. پرسش 3

    یکی از محققان همهٔ اسبابِ غلط را به کدام سببِ واحد بازگرداند؟

درس بعدی: مغالطه‌ها در معنا

ادامه ←