Arabic text after the print of Deoband after 1336/1917 · translation by The Mantiqi, draft
About this text
al-Mirqāt المِرْقاة
Faḍl-i Imām Khayrābādī (d. 1243 or 1244/1828–29)
Text
Arabic: al-Mirqāt, with al-Shīrkūtī's gloss al-Mirʾāt (gloss not reproduced), checked against the Delhi print of 1286/1869 (Sayyid al-Maṭābiʿ); vowel marks added by The Mantiqi (draft), Kutub Khāna Iʿzāziyya, Deoband after 1336/1917 View the scan
سپاس خدای را که افلاک و زمینها را پدید آورد؛ و درود بر کسی که پیامبر بود در حالی که آدم هنوز میان آب و گل بود، و بر خاندان و یاران او همگی.
اما بعد: اینها هایی چند در میزان است که هر خردمندی که بخواهد به یاد بسپارد، باید آنها را از بر کند و بر آنها چیره شود؛ و توکل بر خداست و از اوست که یاری خواسته میشود.
بدان که واژهٔ «» بر چند معنا اطلاق میشود: نخست، حصول صورت چیز در عقل؛ دوم، صورتی که از چیز نزد عقل حاصل شده است؛ سوم، آنچه نزد ادراککننده حاضر است؛ چهارم، پذیرفتن نفس آن صورت را؛ پنجم، نسبتی (اضافهای) که میان عالم و معلوم پدید میآید. و علم به دو قسم تقسیم میشود: یکی را میگویند و از دیگری به تعبیر میکنند. اما تصور ادراکی است که از حکم خالی باشد؛ و مراد از حکم، نسبت دادن امری به امری است به یا ، یا اگر خواهی بگو: به ایقاع یا انتزاع [یعنی برقرار کردن نسبت یا برداشتن آن]؛ و گاه حکم را به وقوع نسبت یا لاوقوع آن تفسیر میکنند. [تصور] چنان است که زید را بهتنهایی یا ایستاده را بهتنهایی تصور کنی، بیآنکه ایستادن را برای زید ثابت کنی یا از او سلب کنی. اما تصدیق، بنابر قول حکما، عبارت است از حکمی که با تصورات همراه است؛ پس تصورات سهگانه شرط وجود تصدیقاند، و از همین روست که هیچ تصدیقی بیتصور یافت نمیشود. و امام رازی میگوید: تصدیق عبارت است از مجموع حکم و تصورات طرفین؛ پس هرگاه بگویی «زید ایستاده است» و به ایستادن زید اذعان کنی، سه علم برایت حاصل میشود: نخست، علم به زید؛ دوم، ادراک معنای «ایستاده»؛ سوم، علم به معنای رابط، که در فارسی در ایجاب با «هست» و در سلب با «نیست»، و در هندی [اردو] با «ہے» و «نہیں» از آن تعبیر میشود؛ و این معنا را گاه حکم و گاه نسبت حکمیه مینامند. پس چون آنچه را به تو آموختیم استوار دریافتی، بدان که حکیم بر آن است که تصدیق چیزی جز ادراک معنای رابط نیست، و امام بر آن است که تصدیق مجموع ادراکات سهگانه است، یعنی تصور محکومعلیه، و تصور محکومبه، و ادراک نسبت حکمیه که حکم نامیده میشود.
دو قسم است: یکی ، یعنی آنچه بی و کسب حاصل میشود، مانند تصور ما از گرمی و سردی؛ و آن را ضروری نیز میگویند. دیگری ، یعنی آنچه در حصولش به فکر و نظر نیاز دارد، مانند تصور ما از جن و فرشتگان؛ زیرا ما در چنین تصوراتی به رنج فکر کشیدن و ترتیب دادن نظر نیازمندیم؛ و آن را کسبی نیز میگویند. نیز دو قسم است: یکی بدیهی، یعنی آنچه بیفکر و کسب حاصل میشود؛ و دیگری نظری، که به آن [یعنی به فکر و کسب] نیازمند است. مثال اولی: «کل از جزء بزرگتر است» و «دو نیمهٔ چهار است»؛ و مثال دومی: «عالم حادث است» و «صانع موجود است»، و مانند اینها.
و چون از آنچه گفتیم دانستی که نظریات بهطور مطلق، چه باشند و چه ، به و فکر نیازمندند، ناگزیر باید معنای نظر را بدانی. پس میگویم: نظر در اصطلاح ایشان عبارت است از ترتیب دادن امور معلوم تا این ترتیب به تحصیل بینجامد؛ [چنانکه] هرگاه معلوماتی را که برایت حاصل است، یعنی تغیر عالم و حادث بودن هر متغیری، ترتیب دهی و بگویی: «عالم متغیر است، و هر متغیری حادث است»، از این نظر و ترتیب به دیگری برایت حاصل میشود که پیشتر برایت حاصل نبود، و آن «عالم حادث است» است.
زنهار گمان مبر که هر ترتیبی درست است و به علمی صحیح میرساند. چگونه چنین باشد، حال آنکه اگر کار چنین بود، میان اهل اختلاف و پدید نمیآمد؛ با آنکه پدید آمده است. یکی میگوید «عالم حادث است» و بر آن چنین استدلال میکند: «عالم متغیر است، و هر متغیری حادث است؛ پس عالم حادث است». و دیگری گمان میکند که عالم قدیم است و عدم بر آن پیشی نگرفته است، و بر آن چنین میآورد: «عالم از مؤثر بینیاز است، و هر چه چنین باشد قدیم است». و گمان نمیکنم شک داشته باشی که یکی از این دو فکر صحیح و حق است و دیگری فاسد و غلط. و چون در فکر خردمندان غلط روی داده است، از اینجا دانسته میشود که فطرت انسانی در جدا کردن خطا از صواب و بازشناختن پوست از مغز کافی نیست؛ پس در این کار به قانونی نیاز افتاد که از خطا در فکر نگه دارد و راههای به دست آوردن مجهولات از معلومات در آن بیان شود؛ و این قانون همان و میزان است. اما منطق نامیدنش به سبب اثری است که در نطق ظاهری، یعنی سخن گفتن، دارد؛ زیرا کسی که آن را میداند بر سخن گفتن چنان توانا میشود که نادان توانا نیست؛ و همچنین در نطق باطنی، یعنی ادراک؛ زیرا منطقی حقایق اشیا را میشناسد و اجناس و فصول و انواع و لوازم و خواص آنها را میداند، به خلاف کسی که از این شریف غافل است. و اما میزان نامیدنش از آن روست که ترازوی عقل است: افکار صحیح با آن سنجیده میشود، و کاستیای که در افکار فاسد هست و خللی که در نظرهای بیارزش هست با آن شناخته میشود. و از همین روست که آن را علم آلی میگویند، چون ابزاری برای همهٔ علوم است، بهویژه علوم حکمی.
3 پرسش دربارهٔ آنچه شرح توضیح میدهد. با ۶ از ۱۰ یا بیشتر (دو ستاره) درس بعدی باز میشود.
پرسش 1
وقتی میپذیری که «زید ایستاده است»، سه علم برایت حاصل میشود. به گفتهٔ مرقات، حکما و امام رازی در اینکه تصدیق چیست چه اختلافی دارند؟
مرقات میگوید حکیم بر آن است که چیزی جز ادراکِ معنای رابط نیست و سه تنها شرطِ آناند، و امام بر آن است که تصدیق مجموعِ سه ادراک است.
پرسش 2
مرقات کدامیک از اینها را مثالِ تصدیق نظری میآورد، یعنی تصدیقی که به فکر و کوشش نیاز دارد؟
فضل امام «کل از جزء بزرگتر است» و «دو نصفِ چهار است» را مثالِ ضروری میآورد، و «عالم حادث است» و «صانع موجود است» را مثالِ تصدیقات .
پرسش 3
به گفتهٔ مرقات، چرا برای نگهداشتنِ فکر از خطا به قانونی (منطق) نیاز است؟
مرقات استدلال میکند که اگر هر ترتیبی درست بود، میان اهل اختلافی نبود؛ و چون خطا در فکرِ خردمندان روی میدهد، به قانونی نیاز است که از خطا نگه دارد، و آن قانون است.