خانه / Indian path · level 2 / درس 1 از 25

قفل

آغاز: علم، تصور و تصدیق

بازگشت به سطح 3

Preview

A look at lesson 1 of level 2. Level 2 opens after level 1; until then you can read this lesson, but its test and the way on stay closed.

Indian path · level 2 · al-Mirqāt · درس 1 از 25

آغاز: علم، تصور و تصدیق

مقدمه

المُقَدِّمَة

Arabic text after the print of Deoband after 1336/1917 · translation by The Mantiqi, draft

About this text

al-Mirqāt المِرْقاة

Faḍl-i Imām Khayrābādī (d. 1243 or 1244/1828–29)

Text
Arabic: al-Mirqāt, with al-Shīrkūtī's gloss al-Mirʾāt (gloss not reproduced), checked against the Delhi print of 1286/1869 (Sayyid al-Maṭābiʿ); vowel marks added by The Mantiqi (draft), Kutub Khāna Iʿzāziyya, Deoband after 1336/1917 View the scan
Translation
The Mantiqi's own; a draft.
Review
Draft, awaiting review by Ustadh Muhammad Yusuf.

متن Faḍl-i Imām Khayrābādī

الحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِي أَبْدَعَ الأَفْلاكَ وَالأَرَضِينَ، وَالصَّلاةُ عَلَى مَنْ كانَ نَبِيًّا وَآدَمُ بَيْنَ الماءِ وَالطِّينِ، وَعَلَى آلِهِ وَأَصْحابِهِ أَجْمَعِينَ. وَبَعْدُ: فَهٰذِهِ عِدَّةُ فُصُولٍ فِي عِلْمِ المِيزانِ لا بُدَّ مِنْ حِفْظِها وَ ضَبْطِها لِمَنْ أَرادَ أَنْ يَتَذَكَّرَ مِنْ أُولِي الأَذْهانِ، وَعَلَى اللهِ التَّوَكُّلُ وَهُوَ المُسْتَعانُ.

سپاس خدای را که افلاک و زمین‌ها را پدید آورد؛ و درود بر کسی که پیامبر بود در حالی که آدم هنوز میان آب و گل بود، و بر خاندان و یاران او همگی. اما بعد: این‌ها ‌هایی چند در میزان است که هر خردمندی که بخواهد به یاد بسپارد، باید آن‌ها را از بر کند و بر آن‌ها چیره شود؛ و توکل بر خداست و از اوست که یاری خواسته می‌شود.

al-Mirqāt · ص 2

مُقَدِّمَةٌ

اِعْلَمْ أَنَّ العِلْمَ يُطْلَقُ عَلَى مَعانٍ: أَحَدُها حُصُولُ صُورَةِ الشَّيْءِ فِي العَقْلِ، ثانِيها الصُّورَةُ الحاصِلَةُ مِنَ الشَّيْءِ عِنْدَ العَقْلِ، ثالِثُها الحاضِرُ عِنْدَ المُدْرِكِ، رابِعُها قَبُولُ النَّفْسِ لِتِلْكَ الصُّورَةِ، خامِسُها الإِضافَةُ الحاصِلَةُ بَيْنَ العالِمِ وَالمَعْلُومِ. وَيَنْقَسِمُ عَلَى قِسْمَيْنِ: أَحَدُهُما يُقالُ لَهُ التَّصَوُّرُ، وَثانِيهِما يُعَبَّرُ عَنْهُ بِالتَّصْدِيقِ. أَمّا التَّصَوُّرُ فَهُوَ الإِدْراكُ الخالِي عَنِ الحُكْمِ، وَالمُرادُ بِالحُكْمِ نِسْبَةُ أَمْرٍ إِلَى أَمْرٍ إِيجابًا أَوْ سَلْبًا، وَإِنْ شِئْتَ قُلْتَ: إِيقاعًا أَوِ انْتِزاعًا، وَقَدْ يُفَسَّرُ الحُكْمُ بِوُقُوعِ النِّسْبَةِ أَوْ لا وُقُوعِها؛ كَما إِذا تَصَوَّرْتَ زَيْدًا وَحْدَهُ أَوْ قائِمًا وَحْدَهُ مِنْ دُونِ أَنْ تُثْبِتَ القِيامَ لِزَيْدٍ أَوْ تَسْلُبَهُ عَنْهُ. أَمّا التَّصْدِيقُ فَهُوَ عَلَى قَوْلِ الحُكَماءِ عِبارَةٌ عَنِ الحُكْمِ المُقارِنِ لِلتَّصَوُّراتِ، فَالتَّصَوُّراتُ الثَّلاثَةُ شَرْطٌ لِوُجُودِ التَّصْدِيقِ، وَمِنْ ثَمَّ لا يُوجَدُ تَصْدِيقٌ بِلا تَصَوُّرٍ. وَالإِمامُ الرّازِيُّ يَقُولُ: إِنَّهُ عِبارَةٌ عَنْ مَجْمُوعِ الحُكْمِ وَتَصَوُّراتِ الأَطْرافِ؛ فَإِذا قُلْتَ: «زَيْدٌ قائِمٌ» وَأَذْعَنْتَ بِقِيامِ زَيْدٍ تَحْصُلُ لَكَ عُلُومٌ ثَلاثَةٌ: أَحَدُها عِلْمُ زَيْدٍ، وَثانِيها إِدْراكُ مَعْنَى قائِمٍ، وَثالِثُها عِلْمُ المَعْنَى الرّابِطِ الَّذِي يُعَبَّرُ عَنْهُ فِي الفارِسِيَّةِ بِـ«هَسْت» فِي الإِيجابِ وَ«نِيسْت» فِي السَّلْبِ، وَ«ہے» وَ«نہیں» فِي الهِنْدِيَّةِ، وَيُقالُ لِهٰذا المَعْنَى الحُكْمُ تارَةً وَالنِّسْبَةُ الحُكْمِيَّةُ أُخْرَى. فَإِذا أَتْقَنْتَ ما عَلَّمْناكَ فَاعْلَمْ أَنَّ الحَكِيمَ يَزْعُمُ أَنَّ التَّصْدِيقَ لَيْسَ إِلّا إِدْراكَ المَعْنَى الرّابِطِيِّ، وَالإِمامَ يَزْعُمُ أَنَّ التَّصْدِيقَ مَجْمُوعُ الإِدْراكاتِ الثَّلاثَةِ، أَعْنِي تَصَوُّرَ المَحْكُومِ عَلَيْهِ وَتَصَوُّرَ المَحْكُومِ بِهِ وَإِدْراكَ النِّسْبَةِ الحُكْمِيَّةِ المُسَمَّى بِالحُكْمِ.

بدان که واژهٔ «» بر چند معنا اطلاق می‌شود: نخست، حصول صورت چیز در عقل؛ دوم، صورتی که از چیز نزد عقل حاصل شده است؛ سوم، آنچه نزد ادراک‌کننده حاضر است؛ چهارم، پذیرفتن نفس آن صورت را؛ پنجم، نسبتی (اضافه‌ای) که میان عالم و معلوم پدید می‌آید. و علم به دو قسم تقسیم می‌شود: یکی را می‌گویند و از دیگری به تعبیر می‌کنند. اما تصور ادراکی است که از حکم خالی باشد؛ و مراد از حکم، نسبت دادن امری به امری است به یا ، یا اگر خواهی بگو: به ایقاع یا انتزاع [یعنی برقرار کردن نسبت یا برداشتن آن]؛ و گاه حکم را به وقوع نسبت یا لاوقوع آن تفسیر می‌کنند. [تصور] چنان است که زید را به‌تنهایی یا ایستاده را به‌تنهایی تصور کنی، بی‌آنکه ایستادن را برای زید ثابت کنی یا از او سلب کنی. اما تصدیق، بنابر قول حکما، عبارت است از حکمی که با تصورات همراه است؛ پس تصورات سه‌گانه شرط وجود تصدیق‌اند، و از همین روست که هیچ تصدیقی بی‌تصور یافت نمی‌شود. و امام رازی می‌گوید: تصدیق عبارت است از مجموع حکم و تصورات طرفین؛ پس هرگاه بگویی «زید ایستاده است» و به ایستادن زید اذعان کنی، سه علم برایت حاصل می‌شود: نخست، علم به زید؛ دوم، ادراک معنای «ایستاده»؛ سوم، علم به معنای رابط، که در فارسی در ایجاب با «هست» و در سلب با «نیست»، و در هندی [اردو] با «ہے» و «نہیں» از آن تعبیر می‌شود؛ و این معنا را گاه حکم و گاه نسبت حکمیه می‌نامند. پس چون آنچه را به تو آموختیم استوار دریافتی، بدان که حکیم بر آن است که تصدیق چیزی جز ادراک معنای رابط نیست، و امام بر آن است که تصدیق مجموع ادراکات سه‌گانه است، یعنی تصور محکوم‌علیه، و تصور محکوم‌به، و ادراک نسبت حکمیه که حکم نامیده می‌شود.

al-Mirqāt · ص 3

فَصْلٌ

التَّصَوُّرُ قِسْمانِ: أَحَدُهُما بَدِيهِيٌّ، أَيْ حاصِلٌ بِلا نَظَرٍ وَكَسْبٍ، كَتَصَوُّرِنا الحَرارَةَ وَالبُرُودَةَ، وَيُقالُ لَهُ الضَّرُورِيُّ أَيْضًا؛ وَثانِيهِما نَظَرِيٌّ، أَيْ يَحْتاجُ فِي حُصُولِهِ إِلَى الفِكْرِ وَالنَّظَرِ، كَتَصَوُّرِنا الجِنَّ وَالمَلائِكَةَ، فَإِنّا مُحْتاجُونَ فِي أَمْثالِ هٰذِهِ التَّصَوُّراتِ إِلَى تَجَشُّمِ فِكْرٍ وَتَرْتِيبِ نَظَرٍ، وَيُقالُ لَهُ الكَسْبِيُّ أَيْضًا. وَالتَّصْدِيقُ أَيْضًا قِسْمانِ: أَحَدُهُما البَدِيهِيُّ، أَيِ الحاصِلُ مِنْ غَيْرِ فِكْرٍ وَكَسْبٍ، وَثانِيهِما النَّظَرِيُّ المُفْتَقِرُ إِلَيْهِ؛ مِثالُ الأَوَّلِ: «الكُلُّ أَعْظَمُ مِنَ الجُزْءِ» وَ«الاِثْنانِ نِصْفُ الأَرْبَعَةِ»، وَمِثالُ الثّانِي: «العالَمُ حادِثٌ» وَ«الصّانِعُ مَوْجُودٌ»، وَنَحْوُ ذٰلِكَ.

دو قسم است: یکی ، یعنی آنچه بی‌ و کسب حاصل می‌شود، مانند تصور ما از گرمی و سردی؛ و آن را ضروری نیز می‌گویند. دیگری ، یعنی آنچه در حصولش به فکر و نظر نیاز دارد، مانند تصور ما از جن و فرشتگان؛ زیرا ما در چنین تصوراتی به رنج فکر کشیدن و ترتیب دادن نظر نیازمندیم؛ و آن را کسبی نیز می‌گویند. نیز دو قسم است: یکی بدیهی، یعنی آنچه بی‌فکر و کسب حاصل می‌شود؛ و دیگری نظری، که به آن [یعنی به فکر و کسب] نیازمند است. مثال اولی: «کل از جزء بزرگ‌تر است» و «دو نیمهٔ چهار است»؛ و مثال دومی: «عالم حادث است» و «صانع موجود است»، و مانند این‌ها.

al-Mirqāt · ص 4

فائِدَةٌ

وَإِذا عَلِمْتَ ما ذَكَرْنا أَنَّ النَّظَرِيّاتِ مُطْلَقًا تَصَوُّرِيًّا كانَتْ أَوْ تَصْدِيقِيًّا مُفْتَقِرَةٌ إِلَى نَظَرٍ وَفِكْرٍ، فَلا بُدَّ لَكَ أَنْ تَعْلَمَ مَعْنَى النَّظَرِ، فَأَقُولُ: النَّظَرُ فِي اصْطِلاحِهِمْ عِبارَةٌ عَنْ تَرْتِيبِ أُمُورٍ مَعْلُومَةٍ لِيَتَأَدَّى ذٰلِكَ التَّرْتِيبُ إِلَى تَحْصِيلِ المَجْهُولِ؛ إِذا رَتَّبْتَ المَعْلُوماتِ الحاصِلَةَ لَكَ مِنْ تَغَيُّرِ العالَمِ وَحُدُوثِ كُلِّ مُتَغَيِّرٍ، وَتَقُولُ: «العالَمُ مُتَغَيِّرٌ، وَكُلُّ مُتَغَيِّرٍ حادِثٌ»، فَحَصَلَ لَكَ مِنْ هٰذا النَّظَرِ وَالتَّرْتِيبِ عِلْمُ قَضِيَّةٍ أُخْرَى لَمْ يَكُنْ حاصِلًا لَكَ قَبْلُ، وَهِيَ «العالَمُ حادِثٌ».

و چون از آنچه گفتیم دانستی که نظریات به‌طور مطلق، چه باشند و چه ، به و فکر نیازمندند، ناگزیر باید معنای نظر را بدانی. پس می‌گویم: نظر در اصطلاح ایشان عبارت است از ترتیب دادن امور معلوم تا این ترتیب به تحصیل بینجامد؛ [چنان‌که] هرگاه معلوماتی را که برایت حاصل است، یعنی تغیر عالم و حادث بودن هر متغیری، ترتیب دهی و بگویی: «عالم متغیر است، و هر متغیری حادث است»، از این نظر و ترتیب به دیگری برایت حاصل می‌شود که پیش‌تر برایت حاصل نبود، و آن «عالم حادث است» است.

al-Mirqāt · ص 5

فَصْلٌ

إِيّاكَ وَأَنْ تَظُنَّ أَنَّ كُلَّ تَرْتِيبٍ يَكُونُ صَوابًا مُوصِلًا إِلَى عِلْمٍ صَحِيحٍ، كَيْفَ وَلَوْ كانَ الأَمْرُ كَذٰلِكَ لَما وَقَعَ الاِخْتِلافُ وَالتَّناقُضُ بَيْنَ أَرْبابِ النَّظَرِ، مَعَ أَنَّهُ قَدْ وَقَعَ؛ فَمِنْ قائِلٍ يَقُولُ: «العالَمُ حادِثٌ» وَيَسْتَدِلُّ بِقَوْلِهِ: «العالَمُ مُتَغَيِّرٌ، وَكُلُّ مُتَغَيِّرٍ حادِثٌ، فَالعالَمُ حادِثٌ»، وَمِنْ زاعِمٍ يَزْعُمُ أَنَّ العالَمَ قَدِيمٌ غَيْرُ مَسْبُوقٍ بِالعَدَمِ، وَيُبَرْهِنُ عَلَيْهِ بِقَوْلِهِ: «العالَمُ مُسْتَغْنٍ عَنِ المُؤَثِّرِ، وَكُلُّ ما هٰذا شَأْنُهُ فَهُوَ قَدِيمٌ». وَلا أَظُنُّكَ شاكًّا فِي أَنَّ أَحَدَ الفِكْرَيْنِ صَحِيحٌ حَقٌّ وَالآخَرَ فاسِدٌ غَلَطٌ، وَإِذا كانَ قَدْ وَقَعَ الغَلَطُ فِي فِكْرِ العُقَلاءِ فَعُلِمَ مِنْ ذٰلِكَ أَنَّ الفِطْرَةَ الإِنْسانِيَّةَ غَيْرُ كافِيَةٍ فِي تَمْيِيزِ الخَطَإِ مِنَ الصَّوابِ وَامْتِيازِ القِشْرِ عَنِ اللُّبابِ، فَجاءَتِ الحاجَةُ فِي ذٰلِكَ إِلَى قانُونٍ عاصِمٍ عَنِ الخَطَإِ فِي الفِكْرِ، يُبَيَّنُ فِيهِ طُرُقُ اكْتِسابِ المَجْهُولاتِ عَنِ المَعْلُوماتِ، وَهٰذا القانُونُ هُوَ المَنْطِقُ وَالمِيزانُ. أَمّا تَسْمِيَتُهُ بِالمَنْطِقِ فَلِتَأْثِيرِهِ فِي النُّطْقِ الظّاهِرِيِّ، أَعْنِي التَّكَلُّمَ؛ إِذِ العارِفُ بِهِ يَقْوَى عَلَى التَّكَلُّمِ ما لا يَقْوَى عَلَيْهِ الجاهِلُ، وَكَذا فِي النُّطْقِ الباطِنِيِّ، أَعْنِي الإِدْراكَ؛ لِأَنَّ المَنْطِقِيَّ يَعْرِفُ حَقائِقَ الأَشْياءِ، وَيَعْلَمُ أَجْناسَها وَفُصُولَها وَأَنْواعَها وَلَوازِمَها وَخَواصَّها، بِخِلافِ الغافِلِ عَنْ هٰذا العِلْمِ الشَّرِيفِ. وَأَمّا تَسْمِيَتُهُ بِالمِيزانِ فَلِأَنَّهُ قِسْطاسٌ لِلْعَقْلِ، يُوزَنُ بِهِ الأَفْكارُ الصَّحِيحَةُ، وَيُعْرَفُ بِهِ نُقْصانُ ما فِي الأَفْكارِ الفاسِدَةِ وَاخْتِلالُ ما فِي الأَنْظارِ الكاسِدَةِ. وَمِنْ ثَمَّ يُقالُ لَهُ العِلْمُ الآلِيُّ؛ لِكَوْنِهِ آلَةً لِجَمِيعِ العُلُومِ، لا سِيَّما لِلْعُلُومِ الحِكْمِيَّةِ.

زنهار گمان مبر که هر ترتیبی درست است و به علمی صحیح می‌رساند. چگونه چنین باشد، حال آنکه اگر کار چنین بود، میان اهل اختلاف و پدید نمی‌آمد؛ با آنکه پدید آمده است. یکی می‌گوید «عالم حادث است» و بر آن چنین استدلال می‌کند: «عالم متغیر است، و هر متغیری حادث است؛ پس عالم حادث است». و دیگری گمان می‌کند که عالم قدیم است و عدم بر آن پیشی نگرفته است، و بر آن چنین می‌آورد: «عالم از مؤثر بی‌نیاز است، و هر چه چنین باشد قدیم است». و گمان نمی‌کنم شک داشته باشی که یکی از این دو فکر صحیح و حق است و دیگری فاسد و غلط. و چون در فکر خردمندان غلط روی داده است، از اینجا دانسته می‌شود که فطرت انسانی در جدا کردن خطا از صواب و بازشناختن پوست از مغز کافی نیست؛ پس در این کار به قانونی نیاز افتاد که از خطا در فکر نگه دارد و راه‌های به دست آوردن مجهولات از معلومات در آن بیان شود؛ و این قانون همان و میزان است. اما منطق نامیدنش به سبب اثری است که در نطق ظاهری، یعنی سخن گفتن، دارد؛ زیرا کسی که آن را می‌داند بر سخن گفتن چنان توانا می‌شود که نادان توانا نیست؛ و همچنین در نطق باطنی، یعنی ادراک؛ زیرا منطقی حقایق اشیا را می‌شناسد و اجناس و فصول و انواع و لوازم و خواص آن‌ها را می‌داند، به خلاف کسی که از این شریف غافل است. و اما میزان نامیدنش از آن روست که ترازوی عقل است: افکار صحیح با آن سنجیده می‌شود، و کاستی‌ای که در افکار فاسد هست و خللی که در نظرهای بی‌ارزش هست با آن شناخته می‌شود. و از همین روست که آن را علم آلی می‌گویند، چون ابزاری برای همهٔ علوم است، به‌ویژه علوم حکمی.

al-Mirqāt · ص 5

خودت را بیازما

3 پرسش دربارهٔ آنچه شرح توضیح می‌دهد. با ۶ از ۱۰ یا بیشتر (دو ستاره) درس بعدی باز می‌شود.

  1. پرسش 1

    وقتی می‌پذیری که «زید ایستاده است»، سه علم برایت حاصل می‌شود. به گفتهٔ مرقات، حکما و امام رازی در اینکه تصدیق چیست چه اختلافی دارند؟

  2. پرسش 2

    مرقات کدام‌یک از این‌ها را مثالِ تصدیق نظری می‌آورد، یعنی تصدیقی که به فکر و کوشش نیاز دارد؟

  3. پرسش 3

    به گفتهٔ مرقات، چرا برای نگه‌داشتنِ فکر از خطا به قانونی (منطق) نیاز است؟

درس بعدی: منطق: واضع، تعریف، موضوع و غایت

ادامه ←