Arabic text after the print of Deoband after 1336/1917 · translation by The Mantiqi, draft
About this text
al-Mirqāt المِرْقاة
Faḍl-i Imām Khayrābādī (d. 1243 or 1244/1828–29)
Text
Arabic: al-Mirqāt, with al-Shīrkūtī's gloss al-Mirʾāt (gloss not reproduced), checked against the Delhi print of 1286/1869 (Sayyid al-Maṭābiʿ); vowel marks added by The Mantiqi (draft), Kutub Khāna Iʿzāziyya, Deoband after 1336/1917 View the scan
Translation
The Mantiqi's own; a draft.
Review
Draft, awaiting review by Ustadh Muhammad Yusuf.
متن Faḍl-i Imām Khayrābādī
فَصْلٌ
المَفْهُومُ، أَيْ ما حَصَلَ فِي الذِّهْنِ، قِسْمانِ: أَحَدُهُما جُزْئِيٌّ، وَالثّانِي كُلِّيٌّ. أَمّا الجُزْئِيُّ فَهُوَ ما يَمْنَعُ نَفْسُ تَصَوُّرِهِ عَنْ صِدْقِهِ عَلَى كَثِيرِينَ، كَـ«زَيْدٍ» وَ«عَمْرٍو» وَ«هٰذا الفَرَسِ» وَ«هٰذا الجِدارِ»؛ وَأَمّا الكُلِّيُّ فَهُوَ ما لا يَمْنَعُ نَفْسُ تَصَوُّرِهِ عَنْ وُقُوعِ الشَّرِكَةِ فِيهِ وَعَنْ صِدْقِهِ عَلَى كَثِيرِينَ، كَالإِنْسانِ وَالفَرَسِ. وَقَدْ يُفَسَّرُ الكُلِّيُّ وَالجُزْئِيُّ بِتَفْسِيرَيْنِ آخَرَيْنِ: أَمّا الكُلِّيُّ فَهُوَ ما جَوَّزَ العَقْلُ تَكَثُّرَهُ مِنْ حَيْثُ تَصَوُّرُهُ، وَأَمّا الجُزْئِيُّ فَهُوَ ما لا يَكُونُ كَذٰلِكَ.
مفهوم، یعنی آنچه در ذهن حاصل شده است، دو قسم است: یکی جزئی و دیگری . اما جزئی آن است که خودِ مانع از صدقش بر کثیرین باشد، مانند «زید» و «عمرو» و «این اسب» و «این دیوار». و اما کلی آن است که خودِ تصورش مانع از وقوع شرکت در آن و از صدقش بر کثیرین نباشد، مانند «انسان» و «اسب». و گاه کلی و جزئی را به دو تفسیر دیگر تفسیر میکنند: کلی آن است که عقل، از جهت تصورش، کثیر بودنش را روا بداند؛ و جزئی آن است که چنین نباشد.
اقسامی دارد: نخست، آنچه وجود افرادش در خارج ممتنع است، مانند «لاشیء» و «لاممکن» و «لاموجود»؛ دوم، آنچه افرادش ممکن است ولی یافت نشدهاند، مانند عنقا و کوهی از یاقوت؛ سوم، آنچه افرادش ممکن است ولی از افرادش جز یک فرد یافت نشده است، مانند خورشید و واجب تعالی؛ چهارم، آنچه افراد بسیار برایش یافت شده است، یا متناهی، مانند سیارات، که هفتاند: خورشید و ماه و مریخ و زهره و زحل و عطارد و مشتری؛ یا نامتناهی، مانند افراد انسان و اسب و گوسفند و گاو.
و بر تعریف کلی و جزئی اشکالی وارد کردهاند که تقریرش این است: صورتی که از تخممرغی معین حاصل میشود، و شبحی که از دور دیده میشود، و محسوس کودک در آغاز ولادت، همه جزئیاند، با آنکه تعریف کلی بر آنها صادق است؛ زیرا در این صورتها فرض صدقشان بر کثیرین ممتنع نیست. و پاسخ این است که مراد از صدق مفهوم در تعریف کلی، صدق بهطور اجتماع است؛ و این صورتها، یعنی صورت تخممرغ معین و جز آن، تنها بهطور بدلیت بر کثیرین صادقاند نه با هم؛ زیرا وحدت در این صورتها اخذ شده است، چون ناگزیر از مادهای معین و جزئی گرفته شدهاند؛ و اگر اعتبار وحدت در آنها نبود، کلی بودند و اشکالی لازم نمیآمد. این را دریاب.
بدان که نسبت میان دو به چهار گونه میشود؛ زیرا هرگاه دو کلی را در بگیری، یا هر یک از آن دو بر هر چه دیگری بر آن صادق است صادق است، که در این صورت متساویاند، مانند انسان و ناطق، زیرا هر انسانی ناطق است و هر ناطقی انسان است؛ یا یکی از آن دو بر هر چه دیگری بر آن صادق است صادق است، ولی دیگری بر همهٔ افراد اولی صادق نیست، که در این صورت میان آن دو است، مانند حیوان و انسان: حیوان بر هر چه انسان بر آن صادق است صادق است، ولی انسان بر هر چه حیوان بر آن صادق است صادق نیست، بلکه بر بعضی از آن؛ یا هیچ یک از آن دو بر هیچ چیز از آنچه دیگری بر آن صادق است صادق نیست، که در این صورت متبایناند، مانند انسان و اسب؛ یا بعضی از هر یک بر بعضی از آنچه دیگری بر آن صادق است صادق است، که در این صورت میان آن دو است، مانند سفید و حیوان: در مرغابی هر دو صادقاند، در فیل تنها حیوان صادق است، و در برف و عاج تنها سفید صادق است. پس این چهار نسبت است: ، ، عموم و خصوص مطلق، و عموم و خصوص من وجه؛ پس این را به خاطر بسپار.
«جزئی» گاه به معنای دیگری گفته میشود، و آن چیزی است که اخص است و زیر اعم قرار دارد. پس بنابر این تعریف، انسان جزئی است، زیرا زیر حیوان داخل است؛ و همچنین حیوان، زیرا زیر جسم نامی داخل است؛ و همچنین جسم نامی، زیرا زیر جسم مطلق داخل است؛ و همچنین جسم مطلق، زیرا زیر جوهر داخل است. و نسبت میان جزئی حقیقی و این جزئی، که جزئی اضافی نامیده میشود، است؛ زیرا مثلاً در زید با هم جمع میشوند، و اضافی بدون حقیقی در انسان صادق است؛ چون انسان جزئی اضافی است و جزئی حقیقی نیست، زیرا صدقش بر کثیرین ممتنع نیست.
3 پرسش دربارهٔ آنچه شرح توضیح میدهد. با ۶ از ۱۰ یا بیشتر (دو ستاره) درس بعدی باز میشود.
پرسش 1
«سفید» و «حیوان» هر دو بر اردک صادقاند؛ بر فیل تنها «حیوان» صادق است، و بر برف تنها «سفید». این کدام نسبت میان دو کلی است؟
مرقات سفید و حیوان را مثالِ میآورد: هر یک بر بعضی از آنچه دیگری بر آن صادق است صادق است.
پرسش 2
صورتِ یک تخممرغِ معین را میتوان فرض کرد که بر تخممرغهای بسیار صادق باشد، با این همه جزئی است. مرقات به این اشکال بر تعریفِ کلی چگونه پاسخ میدهد؟
مرقات پاسخ میدهد که مقصود صدق بر کثیرین با هم است؛ صورتِ یک تخممرغِ معین از مادهٔ معینی گرفته شده است، پس تنها بهتناوب میتواند بر کثیرین صادق باشد.
پرسش 3
مرقات میان جزئی حقیقی و جزئی اضافی (اخصی که تحتِ اعمی مندرج است) چه نسبتی مییابد؟
مرقات میگوید این دو در زید جمع میشوند، و اضافی بدون حقیقی در «انسان» صادق است، که تحتِ «حیوان» مندرج است اما میتواند بر کثیرین صادق باشد؛ پس اضافی اعمِ مطلق است.