خانه / Ottoman path · level 2 / درس 4 از 17

قفل

عرض خاص و عرض عام

بازگشت به سطح 2

Preview

A look at lesson 4 of level 2. Level 2 opens after level 1; until then you can read this lesson, but its test and the way on stay closed.

Ottoman path · level 2 · Sharḥ Īsāghūjī · درس 4 از 17

عرض خاص و عرض عام

کلیات خمس · متن 12–14

الكُلِّيَّات الخَمْس

Arabic text after the print of Beirut · translation by The Mantiqi, draft

About this text

Sharḥ Īsāghūjī شَرْحُ إِيساغُوجِي

Ḥusām al-Dīn al-Kātī (d. ca. 760/1359)

Text
Arabic: Sharḥ matn al-Īsāghūjī fī al-manṭiq, with notes by Qāsim Naʿīm al-Ḥanafī (not reproduced), Dār al-Kutub al-ʿIlmiyya, Beirut View the scan
Translation
The Mantiqi's own; a draft.
Review
Draft, awaiting review by Ustadh Muhammad Yusuf.

متن

وَأَمَّا الْعَرَضِيُّ فَإِمَّا أَنْ يَمْتَنِعَ انْفِكَاكُهُ عَنِ الْمَاهِيَّةِ وَهُوَ الْعَرَضُ اللَّازِمُ، أَوْ لَا يَمْتَنِعَ وَهُوَ الْعَرَضُ الْمُفَارِقُ،

و اما : یا جدا شدنش از ممتنع است، که است، یا ممتنع نیست، که عرض مفارق است.

جملهٔ 12

وَكُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا إِمَّا أَنْ يَخْتَصَّ بِحَقِيقَةٍ وَاحِدَةٍ وَهُوَ الْخَاصَّةُ كَالضَّاحِكِ بِالْقُوَّةِ وَالْفِعْلِ لِلإِنْسَانِ، وَتُرْسَمُ بِأَنَّهَا كُلِّيَّةٌ تُقَالُ عَلَى مَا تَحْتَ حَقِيقَةٍ وَاحِدَةٍ فَقَطْ قَوْلًا عَرَضِيًّا؛

هر یک از این دو یا تنها به یک اختصاص دارد، که است، مانند «ضاحک»، بالقوه و بالفعل، برای انسان؛ و چنین می‌شود که ‌ای است که تنها بر آنچه تحت یک حقیقت است به‌طور گفته می‌شود؛

جملهٔ 13

وَإِمَّا أَنْ يَعُمَّ حَقَائِقَ فَوْقَ وَاحِدَةٍ وَهُوَ الْعَرَضُ الْعَامُّ كَالْمُتَنَفِّسِ بِالْقُوَّةِ وَالْفِعْلِ بِالنِّسْبَةِ لِلإِنْسَانِ وَغَيْرِهِ مِنَ الْحَيَوَانَاتِ، وَيُرْسَمُ بِأَنَّهُ كُلِّيٌّ يُقَالُ عَلَى مَا تَحْتَ حَقَائِقَ مُخْتَلِفَةٍ قَوْلًا عَرَضِيًّا.

یا بیش از یک را فرا می‌گیرد، که است، مانند «متنفس»، بالقوه و بالفعل، نسبت به انسان و دیگر حیوانات؛ و چنین می‌شود که ‌ای است که بر آنچه تحت حقیقت‌های مختلف است به‌طور گفته می‌شود.

جملهٔ 14

شرح Ḥusām al-Dīn al-Kātī

قالَ: وأمَّا العَرَضيُّ فإمَّا أن يمتنعَ انفكاكُهُ عن الماهية، وهو العَرَضُ اللازمُ، أو لا يمتنعَ انفكاكُهُ، وهو العرضُ المُفارِقُ، وكلُّ واحدٍ منهما، إما أن يختصَّ بحقيقةٍ واحدةٍ، وهو الخاصةُ كالضاحكِ بالقوةِ أو الفعل للإنسان، وتُرسَمُ: بأنها كليةٌ تُقالُ على ما تحتَ حقيقةٍ واحدةٍ فقط قولاً عرضياً، وإما أن يَعُمَّ حقائقَ فوقَ واحدةٍ، وهو العرضُ العامُّ كالمُتنفِّسِ بالقوَّة، أو الفعل للإنسان وغيره، ويُرسَمُ: بأنه كليٌّ يُقالُ على ما تحتَ حقائقَ مختلفة قولاً عرضياً

أَقُولُ: العرضيُّ: إمَّا لازمٌ أو مُفارقٌ، لأنه إما أن يمتنع انفكاكُهُ من الماهية، أو لا يمتنعَ انفكاكهُ منها، والأوَّلُ هو العرضُ اللازمُ كالكتابة بالقوة بالنسبة إلى الإنسان، والثاني هو العرضُ المفارقُ كالكتابة بالفعل بالنسبة إلى الإنسان، وكلُّ واحد منهما، إما خاصَّةٌ أو عَرَضٌ عامٌّ، لأنه إن اختصَّ بحقيقةٍ واحدةٍ فقط، فهو الخاصَّةُ كالضاحك بالقوة أو بالفعل بالنسبة إلى الإنسان، فإن الضاحك بالقوة عرضٌ لازمٌ له لأنه لا ينفكُّ عن ماهية الإنسان، مختصٌّ بحقيقةٍ واحدةٍ وهي ماهية الإنسان والضاحكُ بالفعل عرضٌ مفارقٌ، لأنه ينفكُّ عن ماهية الإنسان مُختصٌّ بها، وتُرسَمُ أي الخاصة: بأنها كليةٌ تقالُ على ما تحتَ حقيقةٍ واحدةٍ فقط قولاً عرضياً، قوله كليةٌ: مستدرَكٌ كما مَرَّ غيرَ مرَّةٍ، وقوله تقال على ما تحت حقيقةٍ واحدةٍ: جنسٌ شاملٌ للكلياتِ الخمسِ، وقوله فقط: يُخرِجُ الجنسَ والعرضَ العامَّ لكونهما مقولين على ما تحت حقائقَ مختلفةٍ، وقوله قولاً عرضياً: يُخرجُ النوعَ والفصلَ، لأنهما مقولان على ما تحت حقيقةٍ واحدةٍ قولاً ذاتياً لا عرضياً، وإن لم يختصَّ كلُّ واحدٍ من اللازم والمفارق بحقيقةٍ واحدةٍ، بل يعمُّ حقائق فوق واحدة فهو العرضُ العامُّ كالمُتنفِّس بالقوة والفعل للإنسان وغيره من الحيوانات، فإن المتنفِّس بالقوة عرضٌ لازمٌ غيرُ منفكٍّ عن ماهية الإنسان، وغيرُهُ من الحيوانات غيرُ مُختصٍّ بحقيقةٍ واحدةٍ، والمتنفِّسُ بالفعل عرضٌ مفارقٌ ينفكُّ عن ماهيتها غيرُ مختصٍّ بماهيةٍ واحدةٍ، ويُرسَمُ العَرَضُ العامُّ: بأنه كليٌّ يقالُ على ما تحت حقائقَ مختلفةٍ قولاً عرضياً، قوله كليٌّ: زائدٌ كما مَرَّ، وقوله يقال: جنسٌ شاملٌ للكليات، وقوله على ما تحت حقائق مختلفةٍ: يُخرِجُ النوعَ والفصلَ والخاصَّةَ، لأنها لا تُقالُ إلا على ما تحت حقيقةٍ واحدةٍ، وقوله قولاً عرضياً: يُخرِجُ الجنسَ، لأنه قولٌ ذاتيٌّ لا عرضيٌّ، وكونُ هذه التعريفات للكليات رسوماً بناءً على إمكان أن يكون لها ماهياتٌ وراءَ تلك المفهومات التي ذكرناها ملزوماتٌ مساويةٌ لها، إلا أنَّ المُناسب ههنا ذكرُ التعريف الذي هو أعمُّ، لأن عدم العلم بأنها حدودٌ لا يوجب العلم بأنها رسومٌ.

یا لازم است یا ؛ زیرا یا جدا شدنش از ممتنع است یا ممتنع نیست. اولی عرض لازم است، مانند کتابتِ بالقوه نسبت به انسان؛ و دومی عرض مفارق است، مانند کتابتِ بالفعل نسبت به انسان. و هر یک از این دو یا است یا ؛ زیرا اگر تنها به یک اختصاص داشته باشد، عرض خاص است، مانند «ضاحک»، بالقوه یا بالفعل، نسبت به انسان؛ زیرا ضاحکِ بالقوه عرضی لازم برای انسان است، چون از ماهیت انسان جدا نمی‌شود، و به یک حقیقت، یعنی ماهیت انسان، اختصاص دارد؛ و ضاحکِ بالفعل عرضی مفارق است، چون از ماهیت انسان جدا می‌شود، در حالی که تنها به آن اختصاص دارد. و آن، یعنی عرض خاص، چنین می‌شود: «‌ای که تنها بر آنچه تحت یک حقیقت است به‌طور عرضی گفته می‌شود». قول او «کلی» زائد است، چنان‌که بیش از یک بار گذشت. قول او «بر آنچه تحت یک حقیقت است گفته می‌شود» جنسی [در تعریف] است که کلیات خمس را در بر می‌گیرد. قول او «تنها» و عرض عام را خارج می‌کند، چون آن دو بر آنچه تحت حقیقت‌های مختلف است گفته می‌شوند. قول او «به‌طور عرضی» و را خارج می‌کند، زیرا آن دو بر آنچه تحت یک حقیقت است به‌طور گفته می‌شوند، نه به‌طور عرضی. و اگر هیچ‌یک از لازم و مفارق تنها به یک حقیقت اختصاص نداشته باشد، بلکه بیش از یک حقیقت را فرا گیرد، عرض عام است، مانند «متنفس»، بالقوه و بالفعل، برای انسان و دیگر حیوانات؛ زیرا متنفسِ بالقوه عرضی لازم است که از ماهیت انسان و دیگر حیوانات جدا نمی‌شود، و تنها به یک حقیقت اختصاص ندارد؛ و متنفسِ بالفعل عرضی مفارق است که از ماهیت آن‌ها جدا می‌شود، و تنها به یک ماهیت اختصاص ندارد. عرض عام چنین رسم می‌شود: «کلی‌ای که بر آنچه تحت حقیقت‌های مختلف است به‌طور عرضی گفته می‌شود». قول او «کلی» زائد است، چنان‌که گذشت. قول او «گفته می‌شود» جنسی [در تعریف] است که کلیات را در بر می‌گیرد. قول او «بر آنچه تحت حقیقت‌های مختلف است» نوع و فصل و عرض خاص را خارج می‌کند، زیرا این‌ها جز بر آنچه تحت یک حقیقت است گفته نمی‌شوند. قول او «به‌طور عرضی» جنس را خارج می‌کند، زیرا گفته شدنِ جنس ذاتی است نه عرضی. و اینکه این تعریف‌های کلیات رسم به شمار می‌آیند، بر این امکان مبتنی است که کلیات ماهیت‌هایی وراءِ این مفهوم‌هایی که یاد کردیم داشته باشند، [ماهیت‌هایی] که ملزومِ آن مفهوم‌ها و مساوی با آن‌ها باشند؛ جز اینکه آنچه در اینجا مناسب است، به کار بردنِ اعم، یعنی «تعریف»، است؛ زیرا ندانستنِ اینکه آن‌ها هستند، دانستنِ اینکه رسم هستند را لازم نمی‌آورد.

Sharḥ Īsāghūjī · ص 29

خودت را بیازما

3 پرسش دربارهٔ آنچه شرح توضیح می‌دهد. با ۶ از ۱۰ یا بیشتر (دو ستاره) درس بعدی باز می‌شود.

  1. پرسش 1

    کاتی «کتابت» را نسبت به انسان برای نشان دادنِ هر دو قسمِ عرض به کار می‌برد. چگونه؟

  2. پرسش 2

    در رسمِ عرض خاص، «کلی‌ای که تنها بر آنچه تحت یک حقیقت است به‌طور عرضی گفته می‌شود»، به گفتهٔ کاتی قیدِ «به‌طور عرضی» چه چیزی را خارج می‌کند؟

  3. پرسش 3

    چرا کاتی مناسب‌تر می‌داند که این تعریف‌های کلیات را به‌سادگی «تعریف» بنامیم و نه «رسم»؟

درس بعدی: تعریفات

ادامه ←