خانه / Ottoman path · level 2 / درس 6 از 17

قفل

قضیه و اقسام آن

بازگشت به سطح 2

Preview

A look at lesson 6 of level 2. Level 2 opens after level 1; until then you can read this lesson, but its test and the way on stay closed.

Ottoman path · level 2 · Sharḥ Īsāghūjī · درس 6 از 17

قضیه و اقسام آن

قضایا · متن 19–21

القَضَايَا

Arabic text after the print of Beirut · translation by The Mantiqi, draft

About this text

Sharḥ Īsāghūjī شَرْحُ إِيساغُوجِي

Ḥusām al-Dīn al-Kātī (d. ca. 760/1359)

Text
Arabic: Sharḥ matn al-Īsāghūjī fī al-manṭiq, with notes by Qāsim Naʿīm al-Ḥanafī (not reproduced), Dār al-Kutub al-ʿIlmiyya, Beirut View the scan
Translation
The Mantiqi's own; a draft.
Review
Draft, awaiting review by Ustadh Muhammad Yusuf.

متن

الْقَضِيَّةُ: قَوْلٌ يَصِحُّ أَنْ يُقَالَ لِقَائِلِهِ: إِنَّهُ صَادِقٌ فِيهِ أَوْ كَاذِبٌ.

سخنی است که درست است به گوینده‌اش گفته شود که در آن راست می‌گوید یا دروغ.

جملهٔ 19

وَهِيَ إِمَّا حَمْلِيَّةٌ كَقَوْلِنَا: زَيْدٌ كَاتِبٌ، وَإِمَّا شَرْطِيَّةٌ مُتَّصِلَةٌ كَقَوْلِنَا: إِنْ كَانَتِ الشَّمْسُ طَالِعَةً فَالنَّهَارُ مَوْجُودٌ، وَإِمَّا شَرْطِيَّةٌ مُنْفَصِلَةٌ كَقَوْلِنَا: الْعَدَدُ إِمَّا أَنْ يَكُونَ زَوْجًا أَوْ فَرْدًا.

یا است، مانند «زید نویسنده است»؛ یا ، مانند «اگر خورشید طلوع کرده باشد، روز است»؛ یا ، مانند «عدد یا زوج است یا فرد».

جملهٔ 20

وَالْجُزْءُ الأَوَّلُ مِنَ الْحَمْلِيَّةِ يُسَمَّى: مَوْضُوعًا، وَالثَّانِي: مَحْمُولًا؛ وَالْجُزْءُ الأَوَّلُ مِنَ الشَّرْطِيَّةِ يُسَمَّى: مُقَدَّمًا، وَالثَّانِي: تَالِيًا.

جزء نخست و جزء دوم آن نامیده می‌شود؛ جزء نخست و جزء دوم آن نامیده می‌شود.

جملهٔ 21

شرح Ḥusām al-Dīn al-Kātī

قالَ: القضايا، القضيةُ: قولٌ يصحُّ أنْ يقالَ لقائلهِ إنهُ صادقٌ فيه، أو كاذبٌ فيه، وهي حملية كقولنا: زيدٌ كاتبٌ، وإمَّا شرطيةٌ متصلةٌ كقولنا: إن كانت الشمسُ طالعةً فالنهارُ موجودٌ، وإمَّا شرطيةٌ مُنفصلةٌ كقولنا: العددُ إمَّا أنْ يكونَ زوجاً أو فرداً

أَقُولُ: لمَّا فرغَ المصنِّفُ من القول الشارح شرعَ في الحُجَّةِ، وهي القضايا المرتَّبةُ الموصلةُ إلى المطلوب التصديقيّ، والقضيةُ: قولٌ يَصِحُّ أن يُقالَ لقائله: إنَّهُ صادقٌ فيه أو كاذبٌ فيه، وهو الذي يُسمِّيه بعضهُم خبراً، والقولُ: هو المركَّبُ سواءٌ كان لفظاً مركباً كما في القضية الملفوظة، أو مُفهوماً عقلياً مركَّباً كما في القضية المعقولة، وهو أي "القولُ" جنسٌ يَتناولُ الأقوالَ التَّامةَ والنَّاقصةَ والإنشائيةَ، وقولُهُ يصحُّ أن يقال لقائله: إنَّهُ صادقٌ فيه أو كاذبٌ فيه: فصلٌ يُحترزُ به عن الأقوال الناقصة والإنشاءات من الأمر والنهي والاستفهامِ وغيرِها، وهي - أي القضيةُ - تنقسمُ إلى قسمين: أحدهما حمليةٌ، والآخر شرطيةٌ، فإن المحكومَ عليه وبه في القضية إن كانا مُفردين، فالقضيةُ حمليةٌ كقولنا: زيدٌ كاتبٌ، وإلا فشرطيةٌ، وفيه نظرٌ، لأن المحكومَ عليه وبه لا يلزمُ أن يكونا مفردين في الحملية، بل قد يكون أحدُهُما جملةً نحو زيدٌ أبوهُ مُنطلقٌ، والشرطيةُ إما متَّصلةٌ: وهي التي يُحكمُ فيها بصدق قضيةٍ، أو لا صدقِها على تقديرِ صدقِ قضيةٍ أخرى، وهي مُوجبةٌ: إن حُكِمَ فيها بإيجاب صدقِ قضيةٍ على تقديرِ صدقِ قضيةٍ أخرى كقولنا: إن كانت الشمسُ طالعةً فالنهارُ موجودٌ، وسالبةٌ: إن حُكِم فيها بسَلْبِ صدقِ قضيةٍ على تقدير صدقِ قضيةٍ أخرى كقولنا: ليس إن كانت الشمسُ طالعةً فالليلُ موجودٌ، وإما شرطيةٌ منفصلةٌ: وهي التي يُحكَمُ فيها بالتَّنافي بين القضيتينِ، فإن حُكِمَ فيها بالتَّنافي إيجاباً، فالقضيةُ منفصلةٌ موجبةٌ كقولنا: العددُ إمَّا أن يكونَ زوجاً أو فرداً، وإن حُكِمَ فيها بالتَّنافي سلباً، فالقضيةُ منفصلةٌ سالبةٌ كقولنا: ليس إما أنْ يكونَ الإنسانُ أسودَ أو كاتباً.

چون مصنف از فارغ شد، به آغاز کرد، که عبارت است از قضایای مرتبی که به می‌رسانند. «سخنی است که درست است به گوینده‌اش گفته شود که در آن راست می‌گوید یا دروغ»؛ و این همان است که برخی آن را خبر می‌نامند. سخن (قول) چیزی است که باشد، خواه مرکب باشد، چنان‌که در قضیهٔ ملفوظ، یا مفهومی عقلیِ مرکب، چنان‌که در قضیهٔ معقول. و آن، یعنی «سخن»، جنسی [در تعریف] است که سخنانِ تام و ناقص و انشائی را در بر می‌گیرد. قول او «که درست است به گوینده‌اش گفته شود که در آن راست می‌گوید یا دروغ» فصلی است که با آن سخنانِ ناقص و انشائیات، مانند امر و نهی و استفهام و جز آن‌ها، خارج می‌شوند. و آن، یعنی قضیه، به دو قسم تقسیم می‌شود: یکی و دیگری ؛ زیرا اگر محکوم‌علیه و محکوم‌به در قضیه هر دو باشند، قضیه حملیه است، مانند «زید نویسنده است»؛ وگرنه شرطیه است. و در این هست، زیرا لازم نیست محکوم‌علیه و محکوم‌به در حملیه هر دو مفرد باشند، بلکه گاهی یکی از آن دو جمله است، مانند «زید، پدرش رهسپار است». شرطیه یا است، و آن قضیه‌ای است که در آن به صدقِ قضیه‌ای، یا به صادق نبودنِ آن، بر تقدیرِ صدقِ قضیهٔ دیگر حکم می‌شود. و آن است، اگر در آن به ایجابِ صدقِ قضیه‌ای بر تقدیرِ صدقِ قضیهٔ دیگر حکم شود، مانند «اگر خورشید طلوع کرده باشد، روز است»؛ و است، اگر در آن به سلبِ صدقِ قضیه‌ای بر تقدیرِ صدقِ قضیهٔ دیگر حکم شود، مانند «چنین نیست که اگر خورشید طلوع کرده باشد، شب باشد». یا است، و آن قضیه‌ای است که در آن به تنافی میان دو قضیه حکم می‌شود. اگر در آن به تنافی به‌طور ایجابی حکم شود، قضیه منفصلهٔ موجبه است، مانند «عدد یا زوج است یا فرد»؛ و اگر در آن به تنافی به‌طور سلبی حکم شود، قضیه منفصلهٔ سالبه است، مانند «چنین نیست که انسان یا سیاه باشد یا نویسنده».

Sharḥ Īsāghūjī · ص 37

قالَ: والجزءُ الأولُ من الحمليةِ يُسمَّى موضوعاً، والثاني مَحمُولاً، والجزءُ الأولُ من الشرطية يُسمَّى مُقدَّماً، والثاني تالياً.

أَقُولُ: الجزءُ الأولُ أي المحكومُ عليه من القضية الحملية يُسمَّى موضوعاً، لأنه إنما وُضِعَ لأنْ يُحكمَ عليه بشيء، والجزءُ الثاني أي المحكومُ به منها يُسمَّى محمولاً، لأنه إنما وُضِعَ لأن يُحملَ على شيءٍ، والنسبةُ التي يَرتبطُ بها المحمولُ بالموضوع تُسمَّى نسبةً حكميةً، ولم يذكرْ المُصنِّفُ الجزءَ الأخيرَ مع أنه لا بدَّ منه في القضية، لكونهِ جزءاً أخيراً منها، والجزءُ الأولُ من الشرطية يُسمَّى مُقدَّماً لتقدُّمهِ في الذكر، والجزءُ الثاني تالياً، لكونه تابعاً له، وهو من التُّلوِّ بمعنى التَّبع.

جزء نخستِ ، یعنی محکوم‌علیه، نامیده می‌شود، زیرا تنها از آن رو وضع شده (نهاده شده) است که بر آن به چیزی حکم شود. و جزء دومِ آن، یعنی محکوم‌به، نامیده می‌شود، زیرا تنها از آن رو نهاده شده است که بر چیزی حمل شود. و نسبتی که محمول با آن به موضوع پیوند می‌یابد، نسبت حکمیه نامیده می‌شود. مصنف این جزء آخر را یاد نکرد، با آنکه از آن ناگزیر است، چون جزء آخرِ آن است. جزء نخستِ نامیده می‌شود، به سبب تقدمش در ذکر؛ و جزء دوم ، چون تابعِ جزء نخست است؛ و این [] از «تُلُوّ» به معنای پیروی گرفته شده است.

Sharḥ Īsāghūjī · ص 40

خودت را بیازما

3 پرسش دربارهٔ آنچه شرح توضیح می‌دهد. با ۶ از ۱۰ یا بیشتر (دو ستاره) درس بعدی باز می‌شود.

  1. پرسش 1

    کاتی این قاعده را که «اگر هر دو جزء مفرد باشند قضیه حملیه است، وگرنه شرطیه» محل اشکال می‌داند. چرا؟

  2. پرسش 2

    به گفتهٔ کاتی، شرطیهٔ متصلهٔ سالبه، مانند «چنین نیست که اگر خورشید طلوع کرده باشد، شب باشد»، به چه حکم می‌کند؟

  3. پرسش 3

    کاتی جز موضوع و محمول، کدام جزءِ دیگرِ قضیه را نام می‌برد که مصنف یاد نکرده است؟

درس بعدی: کیف و کم

ادامه ←